تبليغاتX
آموزشی . درسی و مهرورزي
شروع مطلب

در دل او دوستي جايي نداشت ... مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي‌پرسيدم از خود از خدا ... از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي‌گفتند اين كار خداست ... پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي، عذابش آتش است ... هر چه مي‌پرسي، جوابش آتش است

تا ببندي چشم، كورت مي‌كند ... تا شدي نزديك، دورت مي‌كند

كج گشودي دست، سنگت مي‌كند ... كج نهادي پاي، لنگت مي‌كند

تا خطا كردي عذابت مي‌كند ... در ميان آتش آبت مي‌كند

با همين قصه دلم مشغول بود ... خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا ... ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي‌كردم همه از ترس بود  ... مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه ... مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود ... مثل تكليف رياضي سخت بود


ادامه مطلب


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در سه شنبه 1388/04/23 ساعت 8:19 | لینک ثابت |
ابتدای مطلب

تو ای نزدیك تر از من به من
اینك مرا دریاب پناهم ده
عزیزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما
تو ذكرت را عطایم كن
كه با یادت دلم آرامش یابد
حبیبا قدردان خوبی ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو ای تدبیر بر هر روز و هر شام
تو چرا خواننده احوال این دنیا
بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی
تو آرامش عطایم كن
تو ای آموزگار پاك خوبی ها
تو راه مهرورزی را نشانم ده
بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم
شفایی مرحمت فرما
تو را می خوانمت اینك
اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان

ادامه مطلب


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در یکشنبه 1388/01/09 ساعت 7:58 | لینک ثابت |

 خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
 
چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
 
هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
 
چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
 
براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
 
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
 
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد

سعید بیابانکی


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? اشرفیان نويد در دوشنبه 1387/05/28 ساعت 9:40 | لینک ثابت |

نـــــــبودی من برایت گریــه کردم

                                         برای غصــــــه‌هایت گریـــــه کردم

من امشب بغض تلــخم را شکستم

                                         نشــــــــستم بی‌نهایت گریـــه کردم

چو در پس‌کوچه‌های چشمم امشب

                                          ندیـــدم رد پایت گریِِــــــــــه کردم

تو کوهم بودی و اکـــــنون کجایی

                                         که من بر شانه‌هایت گـــریـه کردم

بگو ای آســــمان با او کـه امشب

                                         به یــــادش پا به پایت گریـه کردم

چو بودی گریـه می‌کردی به حالم

                                         نبـودی من به جایت گریـــه کردم


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? محمودی در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 23:25 | لینک ثابت |

وقتی دلت گرفت برو بالای کوهی بلند و فریاد بزن: آیا هنوزم امیدی هست؟
صدایی میشنوی که میگه: هست ... هست ... هست


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در شنبه 1387/04/29 ساعت 9:16 | لینک ثابت |
در گذرگاه زمان،

 خيمه شب بازي دهر،

با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد،

 عشق ها مي ميرند،

رنگ ها رنگ دگر مي گيرند،

 و فقط خاطره ها ست، که چه شيرين و چه تلخ،

دست ناخورده بجا مي ماند ...


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در شنبه 1387/04/15 ساعت 19:41 | لینک ثابت |

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها

وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها

جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد

نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در جمعه 1387/04/14 ساعت 7:44 | لینک ثابت |
  غنچه با لبخند

مي‌گويد: تماشايم كنيد

گل، بتابد چهره، همچون چلچراغ:

- يك نظر در روي زيبايم كنيد!

سرو ناز

سرخوش و طناز مي‌بالد به خويش:

- گوشه‌ي چشمي به بالايم كنيد!

باد نجوا كنان در گوش برگ:

     - سر در آغوش گلي دارم، كنار چتر بيد!

راه دوري نيست، پيدايم كنيد!

آب گويد: زاري‌ام را بشنويد!

           گوش بر آواي غم‌هايم كنيد!

 

پشت پرده باغ امّا در هراس

باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس

سنگ‌ها هم حرف‌هائي مي‌زنند  

   گوش كن! خاموش‌ها گوياترند!

از در و ديوارها مي‌بارد سخن

تا كجا دريابد آن را جان من

در خاموشي، فريادهاست

آنكه دريابد چه مي‌گويم، كجاست؟

آشنائي با زبان بي‌زبانان چو ما

دشوار نيست

چشم و گوشي هست، مردم را دريغ

گوش‌ها، هوشيار

     نه

چشم‌ها بيدارند!

*فريدون مشيري*


موضوع: شعر و نثر (ادبيات)   ? كلاهچي در جمعه 1387/03/10 ساعت 11:9 | لینک ثابت |