تبليغاتX
آموزشی . درسی و مهرورزي
مردي عزم كرد به ملاقات راهبي برود
كه در نزديكي صومعه بزرگي زندگي مي كرد.
بعد از مدتي سرگرداني در صحرا، بالاخره مرد تارك دنيا را يافت و پرسيد:
مي‌خواهم بدانم اولين گامي كه در طريقت معنوي بايد برداشته شود چيست؟
زاهد او را به كنار چشمه كوچكي برد و از او خواست كه به تصويرِ خود در آب بنگرد.
تا مرد خواست عكسش را ببيند، زاهد سنگ‌هايي درآب انداخت.
مرد گفت: اگر به اين كارت ادامه دهي، نمي‌توانم تصوير خودم را در آب ببينم.
زاهد گفت: همان طور كه نمي‌تواني در آب مغشوش عكست را ببيني،
هرگز نخواهي توانست به جستجوي خدا بروي
در حالي كه دلت از اين جستجو مغشوش است.
اين اولين قدم است.


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? كلاهچي در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 7:11 | لینک ثابت |

در رحمت  (سعدی)


تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

ملامت گوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی

چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فرو بسته است گویایی

تو با این حسن نتوانی که روی از خلق در پوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی

تو صاحب منصبی‌، جانا، زمسکینان نیندیشی
تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی

گرفتم سرو آزادی نه از ماء مَعین زادی!
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایابم برفت اکنون بدانستم که دریایی

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

قیامت می‌کنی سعدی، بدین شیرین سخن گفتن!
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خایی


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? اميدوار در پنجشنبه 1387/02/19 ساعت 0:31 | لینک ثابت |